تبليغاتX
مونـاد
85/08/29
اِنّی خالِقُ

اِنّی خالِقُ بَشَرا مِِِن طین
فاِذا سَوَّیتُهُ
و نَفَخَتُ فیهِ مِن روحی
فَقعوا لَهُ ساجِدینَ

 من بشری از گل خلق خواهم کرد
چون او را بیاراستم
و از روح خود در او دمیدم
پس برای او سجده درآیید

85/08/24
یادبود
گاهی برای يادبودِ لحظه‌ای کوچک يک روزِ کامل جشن می‌گيرم.

 

85/08/19
بال
اینجا همه هر لحظه می پرسند:
-حالت چطور است؟

اما کسی یک بار از من نپرسید:
- بالت...

85/08/17
ديدم كه جانم مي رود
اي ساربان آهسته ران
كه آرام جانم مي رود
وان دل كه با خود داشتم
با دل سِتانم مي رود
محمل بدار اي ساربان
تندي مكن با كاروان
كز هجر آن آرام جان
گويي روانم مي رود
در رفتن جان از بدن
گويند هر نوعي سخن
من خود به چشم خويشتن
ديدم كه جانم مي رود
باز اي و بر چشمم نشين
اي دلفريب نازنين
كه آشوب و فرياد از زمين
بر آسمانم مي رود
[سعدی]

85/08/16
Sun close to earth
Some saye the
World will be calm
Some saye earth
Will be ice perhaps
Sun close to earth
85/08/14
pic

الکسي کوستافسکي / اکراين

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

*طرح از الکسي کوستافسکي / اکراين 

85/08/11
سرما

باز هم چشم به راه باش بيایم ، به شکافتن سرمایی که بازمان می دارد