
*مصطفا ملکیان
امپاس!می فهمم چگونه، ولی نمی فهمم چرا و این مرا می آزارد.می شود،می شود آخر شود آنگاه که از عطش بیفتم و به ثبات فکری برسم و دیگر نجویم..خودم را تو را و طبیعتم را می شود دستم را تا اعماق زندگی فرو ببرم و دیگر هیچ نیابم و دستانم را این بار آزادانه از آن سو تقدیم تو کنم خدایا...و در آغوشت بگیرم به دور از اوهام ها و ایهام هایم ! می شود کندنم پایان گیرد.؟!
