
هر یک از بچه ها باید با کلمه ی "خدا" جمله بسازند این را معلمی می گفت که چهره ی غم زده ی پسرک ته کلاس نشین را نمی دید."خدا مهربان است"،"من خدا را دوست دارم"خانم معلم بعد از شنیدن هر جمله لبخندی تحویل بچه ها می دهد..پسرک لبش را می گزد دلش سر جایش نیست کاش امروز مدرسه نمی آمد."خدا ما را آفریده"حالا دیگر به نوبت پسرک ته کلاس نشین کم مانده ،بغضش دارد اشک می شود،دستانش را گاه در هم گره دوباره باز می کند،همه خیره بهش نگاه می کنند،نوبت اوست که جمله اش را بگوید حالا دیگر همه اشک هایش را می بینند.."خدا خدا،خدا دیروز رفت!!"
