تبليغاتX
مونـاد
88/05/30
تنگ یعنی؟
دلِ من بسیار تنگ
از مشت دستت هم کوچک تر
تنگ دانی چیست؟
دلِ مــن!
تنگ یعنی:
دلواپسِ  شادی هایت بودن
متنفر از هم خوابِ ات بودن
یعنی:
دلِ لَک زده ی تنها
تصور خنده هایت ، مُدام
88/05/23
انزجار

سهیم شدن در خواب کفران نعمت عشق بود،در لحظه ای که به دنبال عشق می آمد، تمایل شدیدی برای تنها ماندن احساس می کرد.برای او نامطبوع بود که در دل شب کنار آدم بیگانه ای به خواب رود،از بیداری صبگاهی زوج ها نفرت داشت، میل نداشت کسی صدای مسواک کردن دندان هایش را بشنود و از صفای صبحانه ی دونفره چیزی نمی فهمید.

88/05/15
تهوع
بالاخره یه روزی بالا می آورم، همه ی زندگی را، روی سرتان!
88/05/12
در ستایش تنهایی

خیلی خوبه که صبحا تنهای تنها از خواب بیدار شی و مجبور نباشی به یه عده بگی که دوستشون داری،درحالی که دیگه دوستشون هم نداری!
[ریچارد براتیگان]

88/05/09
به نام زندگی
باشه، اسمش را بذار زندگی!
88/05/02
تا آزادی دوستان در بند!
از تو چه بترسم من
گر تیر زنی قلبم
فریاد زنم هردم
از تو چه بترسم من
از سبز تو می ترسی
وحشت تو زمن داری
با جامه ی خونینم
پایان تورا بینم
هرچند شب است اکنون
من صبح به دل دارم
هرگز وطنم را، من
بر دست تو نسپارم
محکم تو بزن ،محکم
هرچند توان داری
یاران تو بکش، یاران
هرچند که کین داری
فردا که شود ،فردا
آن روز دگر آید
این قصه فردا را می دانی و میدانم
۳۰/تیر/۸۸