باید حواسمو بیشتر جمع کنم، آره، باید برای دفعه ی بعد که می خوام خودکشی کنم دقتِ بیشتری داشته باشم،باید یه روز قبل کاترِ نو بخرم که تیز باشه. یه درجه هم سرشو بشکنم که از تیزیش مطمئن بشم،باید دقتمو خیلی بالا ببرم. باید این بار کار حساب شده ای بکنم. باید قبلش در اتاقمو قفل کنم که کسی وسط کار درست موقعی که دارم رگ اصلی رو پیدا می کنم وارد اتاق نشه باید قبلش خوب نگاه کنم باید فرع و اصل این همه رگُ رو مُچِ دستم تشخیص بدم.آره این بار باید کاری بکنم که دیگه دکتر نتونه بخیه بزنه.آره باید خیلی دقت کنم!
بیا،بیا بگو که همه چیز خوب می شود.این سر پایینی ها، سربالایی می شود. بیا بگو که پاییز دیگر نمی سوزاندم . بگو که حالم بهتر می شود.بیا بگو سردی هایت تمام می شود. هِق هِق هایم کم می شود ، بیا بگو، آرامم آرام می شود. بیا بگو...
مدرسه، خوابهاي مرا قيچي كرده بود . نماز مرا شكسته بود . مدرسه، عروسك مرا رنجانده بود . روز ورود، يادم نخواهد رفت :مرا از ميان بازيهايم ربودند و به كابوس مدرسه بردند. خودم را تنها ديدم و غريب .از آن پس و هربار دلهره بود كه به جاي من راهي مدرسه مي شد.
[سهراب سپهری-اتاق آبي]
